
در این میان به هیچ کس لطمه ای نخورد....
آن پسر هم به سراغ زندگی اش رفت...خودش می گفت من در زندگی ام هر چیز سرجایش است و بعد از چند بار تماس که جوابش را ندادم بی خیال شد...اعتنا نکردن به او هم من را نجات داد هم خودش را...او فقط در یک احساس زودگذر غرق شد و خیلی زود بیرون آمد...
غرور من خودم را له کرد...
برچسب:
نویسنده: یاسین کاشانی