خرید بک لینک
من با غرورم فقط خودم را بی اندازه بالا بردم و ناگهان بر زمین افتادم...

در این میان به هیچ کس لطمه ای نخورد....

آن پسر هم به سراغ زندگی اش رفت...خودش می گفت من در زندگی ام هر چیز سرجایش است و بعد از چند بار تماس که جوابش را ندادم بی خیال شد...اعتنا نکردن به او هم من را نجات داد هم خودش را...او فقط در یک احساس زودگذر غرق شد و خیلی زود بیرون آمد...

غرور من خودم را له کرد...

برچسب: نویسنده: یاسین کاشانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 2:52

صفحه بندی